دیروز بخشی از بازار ایران چشمشان را دوخته بودند به مذاکرات هسته ای مشهور به سوم خرداد که دوزار روی اجناسشان بکشند یا نه...اینکه سرمایه شان را به یک جایی منتقل کنند یا نه...اینکه سکه هایشان را بریزند توی بازار یا دوباره بازی خرید و نگهداری و بالا بردن قیمت ها را آغاز کنند.
تاثیر اقتصادی این مذاکرات پیچیده تر از این حرفهاست اما نمود ساده اش در زندگی ما همین چیزهای پیش پا افتاده است. همین دوستان "بیزینس منی" که در هراس همیشگی نسبت به کاهش منفعتشان آماده اند تا با ابتکار عملی حیرت انگیز، قواعد بی رحم بازار را به صورت عملی تو صورت مشتری و خریدار و مردم بکوبند...
دوستان عزیز بازاری، با دقت اخبار مذاکرات بغداد را دنبال می کنند و طبیعی است که به نتایج این مذاکرات به لحاظ سیاسی چندان علاقه مند نباشند. برای آنها تاثیرات اقتصادی مهم است و اینکه با چه سرعت عملی بجنبند تا بیشترین سود را داشته باشند و خب این برای مردم هم به صورت غیرمستقیم مهم خواهد بود. معیشت آنها در گذر از مذاکرات سیاسی و در کانال واکنش چهره های بازار و بیزینس، شرایط مختلفی را تجربه خواهد کرد. روزگار است دیگر...
فقط یادمان افتاد که 30 سال پیش در همین سوم خرداد نیز چشممان به آن سو بود. به خرمشهر و نبرد بزرگ. معادله همان پارامترها را داشت که حالا در مذاکرات بغداد شنیده می شود: ایران، غرور ملی، عراق، تهران، بغداد، آمریکا، فرانسه...اما...بی خیال. بگذار گوشمان به اخبار باشد و قیمت سکه و دلار را چک کنیم.
"از آن سوم خرداد تا این سوم خرداد" نوشته رحیم آزاد- هفت صبح ( با اندکی ویرایش)

سلام دوستان.معمولا تعلیم دهنده های سیرک برای آنکه فیل ها هرگز سر به شورش نگذارند در کودکی این حیوان را با یک ریسمان ضخیم به تیرک چوبی که محکم در زمین فرو رفته است می بندند.او به دفعات سعی می کند خودش را آزاد کند اما برای این کار از نیرو و قدرت کافی برخوردار نمی باشد.
پس از یک سال که تیرک چوبی و آن ریسمان هنوز برای نگه داشتن فیل مناسب می باشد،او همچنان تلاش می کند اما موفق نمی شود و این مطلب برای حیوان جا می افتد که آن طناب همیشه از وی قویتر خواهد بود و به این ترتیب دست از تلاش و مقاومت می کشد.
هنگامی که به سن بلوغ می رسد،فیل هنوز تلاش بیهوده اش را به خاطر دارد و این موقع است که مربی،می تواند با یک رشته طناب نازک او را مهار کند و این مطلب درباره بسیاری از ما روی می دهد.

روزی روزگاری، شیخنا و مولانا "پیر" مراد، بر لب جوی همی نشسته و مریدان پروانه وار گرد ایشان حلقه زده، بلوتوث بازی می کردند. به ناگاه زنگ پیامک موبایل مریدی جوان با موهای فشن و شلوار بگ، به صدا درآمد و وی پس از لحظاتی تامل گفت:
-ای پیر و مراد ما، بنگرید که ایرانسل چه پیامی برام فرستاده. (مشترک گرامی، با شارژ مبلغ 1/487/352 ریال، 34/752 ریال اعتبار هدیه دریافت کنید.)
نیمی از مریدان از "شدت" این جمله، عقل از کف بداده، سر به بیابان گذاشتند. نیمه دیگر نیز حیران و با دهانی باز به پیر رو نمودند تا ببینند او چه می فرماید. شیخنا و مولانا گلویش را صاف کرد و با لبخند و نگاهی عاقل اندر سفیه، پرده از این راز برداشت:
به نام خدایی که موجبات خلق "مرکانتیلیسم" به دست بندگان طماع خود فراهم کرد و ایرانسل را حجاب آن قرار داد. با سرمایه اش "سپاه" را عزت بخشید و این مملکت را با سند زدن جزایر سه گانه به اسم امارات به خاک ذلت نشاند. همانا اوس کریم "معرفت" را خلق کرد و بدو گفت:
-ایرانسل نام دوم تو باشد و در هر زمانی از روز و شب پیام تبلیغاتی برای بندگانم بفرست تا معیار "مرام" بدانند و در کف معرفت تو بمانند.
در اقوال داریم شیطان را گفتند: ای "ابومره"، نظر مثبت تو راجع به ایرانسل چه باشد ملعون؟ شاد و شنگول پاسخ داد: رنگ "توزرد" آن مایه خوشحالی دل من است و ارزانی بهایش، ارتکاب گناهان تلفنی را آسان تر از خرید یک آدامس نموده است.به گمراهی و غرورم سوگند، هدیه ای خوشایندتر از سیم کارت ایرانسل برای اعوان و انصارم نخریده ام!
و در روایات موجود است که اول بار "قارون" خواست ایرانسل را راه بیندازد مجازات الهی مهلت اش نداد و "فرعون" خواست سیم کارت ایرانسل خود را پیش از غرق شدن در دریا، درآورده و در گوشی قرار داده، با شیاطین غواص برای نجات خود تماس بگیرد "اجل" رخصت اش نبخشید...
"پیر مراد" در اینجا سخن قطع کرد و نگاهی به موبایل خود انداخت و اخمهایش در هم فرو رفت. سپس به سمت یکی از مریدان چرخید و گفت:
-این کلیپ "لیدی گاگا" تکراریه نکبت! جدید چی داری؟
و هنگامی که مرید دستپاچه سر وقت گوشی اش برگشت، سرش را بالا آورد و ادامه داد:
-آری، گویند سخت ترین فتنه ها دو چیز باشد. اول "زن"، دوم پیام هایی که ایرانسل نصفه های شب برای خلایق می فرستد و هر که این دو را تحمل کند "بهشت" بر او حلال می گردد و حورالعین ها یک مودم وایمکس ایرانسل با سرعت 2 مگابایت و 30 گیگ ترافیک رایگان به او هدیه دهند. خب، تا همین جا کافیه. کسی این بلوتوث جدیده رو در مورد اون کوسه ای که گیاهخوار شده نداره؟
و مریدان که حال آسوده شده بودند سری تکان داده، دوباره به بلوتوث بازی مشغول شدند.

آقا، به مناسبت سوم خرداد یه حرفی می خوام بزنم خیلی وقته روی دلم سنگینی می کنه اگه نگم اون تو می مونه، تبدیل می شه به"عقده" و فردا پس فردا نمی تونم دکتر مهندس بشم ها! خلاصه خواستم که بدونین."محسن رضایی"عزیز رو که می شناسین. ایشون مدتها قبل...مربوط به امروز و دیروز نیست...در مورد سالهای دفاع مقدس فرموده بودن:
- « من و صیاد شیرازی دو نفره جنگ را اداره می کردیم.»
چیزی که می خوام بگم ربطی به شهید خدابیامرزی که اسمش اینجا اومده نداره. مخصوصا با اون سیلی جانانه ای که در گوش همین آقا نواختن. ولی در جواب این ادعای آقای رضایی باید گفت:
تاريخ را هميشه مردان بزرگ نمي سازند، گاهي اوقات تاريخ را احمق ها می نویسند.
زنی از قبیله مخزوم دزدی کرد. قریشیان به خاطر موقعیت اجتماعی زن بیمناک شده و می خواستند پیامبر(ص) از مجازات او چشم بپوشد. اسامه پسر زید خواسته قریشیان را درباره عفو آن زن مطرح کرد. محمد(ص)فرمود:
آیا در حدی از حدود خداوند پادرمیانی می کنی؟
سپس برخواست و خطبه ای خواند و فرمود:
آنانی که پیش از شما نابود شدند، مردمانی بودند که مهترشان دست به سرقت می زد،رهایش می کردند و اگر فرودستشان سارق بود، حد را در حقش اجرا می کردند. سوگند به خداوند، اگر فاطمه دختر محمد(ص) ،نیز دست به سرقت بزند، محمد دستش را قطع خواهد کرد.
و حد بر زن مخزومی اجرا شد.
سلام دوستان. به شادی و میمنت مجلس نهم تا چند روز دیگه افتتاح می شه. محض خالی نبودن عریضه اول تبریک می گم و بعد به قول مجری های تلویزیون توجه شما رو به این تصویر...تبلیغات مجلس ششم...و آدم هایی که توی اون به چشم می خورن جلب می کنم.


سلام دوستان.زمانی که قدم توی این دنیا می گذاریم، پدر و مادر و بزرگان فامیل در گوش ما "اذان"می خونن. اسم یکی از ائمه معصوم یا شخصیت های بزرگ مذهبی رو برامون انتخاب و از بچگی به نحوی ما رو تربیت می کنن که یه مسلمون واقعی بار بیایم.دروغ نگیم، روزه بگیریم، نماز بخونیم و در هر چیزی و کاری جز به"اوس کریم"توکل نکنیم.
این پیش فرض ها تا حدود ده دوازده سالگی اون قدر برای ما تکرار می شن که کاملا جا بیفتن و هنجارهای زندگی مون رو تشکیل بدن. بعد که به سن ورود به جامعه و برخورد با دیگر انسان ها می رسیم نوبت به اصطلاح یاد گرفتن واقعیات و شرایط زندگی اجتماعی فرا می رسه.انگار تمام اون چیزهایی که تا این سن برامون گفتن...خب،لازم بوده دیگه! ولی آدم باید عقلش رو کار بندازه که کدوم یک از این قواعد به درد زندگی بین مردم می خوره و کدوم نه.
ما کم کم یاد می گیریم که پیشرفت بستگی به مجادله حیات در طبیعت داره.طرف قوی برنده و ضعیف هم به نابودی محکوم می شه. که زندگی یه جنگه و فقط افراد قوی و قلدرها سر پا می مونن. که اگه بخوایم بالا و بالاتر بریم اخلاق یه سد به حساب می یاد که باید شکسته بشه. هر چیزی که برای خودت نمی پسندی برای دیگران هم نپسند؟ این چرت و پرت ها رو کی گفته؟فلان امام؟! خب...بله.حرف قشنگیه اما ما توی دنیای واقعی زندگی می کنیم و در این جامعه اگه گرگ نباشی و نخوری بقیه تو رو می خورن.
اینکه مهم نیست در راه سود شخصی خودمون چقدر به دیگران و حقی که دارن لطمه بزنیم.اصلا کی گفته در برابرشون مسئولیتی داریم؟ که بقای ما در این مبارزه در اولویت قرار داره. جان؟ خدا چی ؟! نمی خوای دروغ بگی؟ از پارتی بازی متنفری؟ به عدالت اعتقاد داری؟ و فکر می کنی اگه خدا رو جز در کنج خونه ات،توی زندگی واقعی هم داشته باشی به جایی می رسی؟
پس باش که صبح دولتت بدمد...
..و هیچ کس پیدا نمی شه بگه پدر و مادر عزیز،بزرگتر محترم نسل قبلی من، پس اون اعتقاداتی که به زور توی کله ام فرو کردین چی؟ متوجه تناقض وحشتناکی که بین این دو شیوه و نگاه به دنیا وجود داره هستین؟ نه به اون تهدیدتون که اگه دروغ بگی خدا کورت می کنه و نه به این حرف که عرضه نداشتی یه دروغ کوچیک بگی؟ تا آخر عمرت همین طور بدبخت می مونی!
تکلیف راه اول...خدا، پیامبر و اسلام که معلومه. تا وقتی بچه ایم اونا تاثیرگذارترین عوامل زندگی ما هستن. بعد که بزرگ می شیم سبک دوم رو در پیش می گیریم.حالا یه نکته جالب. می دونین کدوم چهره تاریخی دقیقا همین حرف ها رو به زبون آورده و مبنای زندگی ما انسان ها قرار داده ؟
قوی و ضعیف...جنگ بقا...سود شخصی و این قبیل موارد. خانم ها و آقایان، معرفی می کنم. امام و پیشوای واقعی ما آقای " چارلز داروین ".

چین در یک بحران بزرگ به سر می برد و شاه برای جلوگیری از خونریزی و کشتار شخصی را به دنبال"کنفوسیوس" فرستاد.پس از جستجوی فراوان فرستاده موفق شد استاد راکنار یک درخت انجیر و سرگرم دعا پیدا کند و گفت:
-استاد.شما به ما آموزش دادید که نمی توانیم خودمان را کنار بکشیم.اینکه ما به خاطر دنیا مسئول هستیم و اکنون کشور در مرز هرج و مرج و شورش به سر می برد.ما به حضور شما در دولت نیازمندیم.
کنفوسیوس پاسخ داد:
من در حال دعا برای کشور هستم.پس از آن در فکر کمک به مردی که آن گوشه ایستاده. به این ترتیب با انجام کاری که در توان ما باشد، به همه مردم منفعت می رسانیم.اما این چنین، فقط با داشتن ایده هایی برای نجات دنیا،حتی به خودمان هم کمک نخواهیم کرد.هزاران راه برای انجام کارهای سیاسی وجود دارد.الزاما نبایستی عضوی از یک دولت بود.
اي كساني كه ايمان آورده ايد! از بسياري از گمانها بپرهيزيد، چرا كه بعضي از گمانها گناه است و هرگز (در كار ديگران) تجسّس نكنيد.

